close
تبلیغات در اینترنت
داستان گریه آور
عنوان عکس اسلایدرعنوان عکس اسلایدرعنوان عکس اسلایدر

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

نویسنده:
تاریخ: شنبه 18 دي 1395
بازدید: 115
داستان عاشقانه غمگین ( قرار )



نشسته بودم رو نیم کتِ پارک ، کلاغ ها را می شمردم تا بیاید . سنگ می انداختم بهشان. می پریدند ، دورتر می نشستند . کمی بعد دوباره برمی گشتند ، جلوم رژه می رفتند .




ادامه داستان در ادامه مطلب .